|
ح م ق
حمق( به ضم حاء). معنی خودش رو درست نمی دونم. اما اگر ببریش تو وزن افعل(به فتح الف و عین) یعنی اینکه صفت برتر ازش ساختی. حمق رو وقتی می بری تو وزن افعل می شه : احمق به فارسی معادلش می شه بی خرد .بی شعور.نفهم....و احمق . به انگلیسی به گمونم بشه :استیوپید شما از این صفت ...همین احمق رو می گم در موارد زیادی می تونید استفاده کنید....چی؟ شما خیلی با ادبین؟ تا حالا این کلمه رو نشنیده بودین؟ سرتون بره اینقدر ادب دارین که از این کلمه استفاده نکنین؟ خیلی هم بی ادبی نیست خیلی از جاها مفیده. اگه می گین تا حالا از این کلمه استفاده نکردین باید با عرض معذرت بگم که یعنی پیشنهاد بدم که با خودتون و صداقتتون یه جلسه مطبوعاتی بذارین. اگرم تصمیم دارین که اصلا از این کلمه استفاده نکنین. من تحسینتون می کنم و بهتون یه جفت کفش آهنین هدیه می دم. بگذریم از این حرفا داشتم موارد استفاده این کلمه رو می گفتم: - بعضی مواقع شما یک دوم شخص رو مخاطب خودت قرار می دی و این کلمه خطاب به اون می گی. در واقع اون رو لایق این صفت می دونی .که این خودش چند حالت داره. یا شما بی ادبی کلا و مورد روحی داری( دور از دوستان) . یا با طرف دعوات شده و چون با ادبی تنها فحشی که بهش می دی همینه. یا طرف یه حرفی زده یا یه کاری کرده که تو اون رو واقعا بی خرد و بی شعور می دونی. که در این جور موارد اصولا "ح" رو از ته حلقت ادا می کنی. - بضی موارد شما یک سوم شخص رو مخاطبتون قرار می دین و این کلمه رو بهش می گین. اینم چند حالت داره که همون حالتهای قبلی. با اینها معادل سازی کنین. مخاطبهای جمع رو. چه مخاطبی می مونه؟ بله.... اول شخص مفرد. - گاهی اوقات شما فکرهایی می کنی یا کار هایی انجام می دی و یا حرفهایی می زنی و بدین وسیله خودت رو مصداق بارز این صفت می کنی. اینجاست که هم دلت می خواد و هم باید با غیظ هر چه تمام تر و لحن توبیخی خیلی زیاد(در حد تعلیمی ناظم ها) این کلمه رو عین ماهی تابه بکوبی تو صورت خودت. یادت باشه در اینجور مواقع "ح" رو از ته حلقت تلفظ کنی. و روی "ق" هم تاکید کنی تا تاثیرش بیشتر باشه. اما این کلمه رو در هر حالتی تو دلت بگو تا نگن فلانی بی ادبه. وقتی کمر کوه می شکند می گردم، جستجو می کنم ،در میان 13 سال آموختن ،می گردم . به دنبال واژه. 20 سال عشق شما را جمع می کنم تا واژۀ هایم را آرایش دهم .تا زینتشان دهم، تا آبرویشان دهم ،به نامتان به صفتتان . واژه ها ناتوانند .آنقدر که عاجزانه می گریند :ما نمی توانیم معنای عشق اورا در حرف هایمان ، در وجودمان بگنجانیم. واژه ها یی که نمی توانند از تو بگویند ،چون لرزانند از شنیدن نامت توان بیان لحظه ای که بندبند بدنهایمان از عاشقی نامت می لرزد را، ندارند. واژه ها قاصرند ، ذهن هایشان بسته شده و نمی دانند هنگامی که تو مشتت را باز کردی و آب را به وصل لبانت نرساندی ،چه بگویند.تمام توانشان اشک می شود. و آب... چه زجری کشید از فراق لبانت. سا لها آب منتظر لحظه ای بود تا به صاحبش برسد . به فرزندان بانویی که ، آب مهریه او بود. لحظه ای که مشکت را زدنند.اشک آب جاری شد. تجسم کرد لحظه ای را که سکینه سراغ عموی سقایش را می گیرد. به لبان تشنۀ فرزندان زهرا (س) فکر کرد، به مردانی که تشنه شهید می شدند،و به تو ... به تویی که چشم امید کودکان بودی . آنگاه گریست و فریادی کشید که هنوز در گوش عالم می پیچد. قرن هاست که آب دور مزارت می چرخت و مویه می کند و می نالد که چرا در آن روز عطش باران از مشکت جدایش کردند. ای زره پوشیدۀ آماده به خونخواهی ! واژه ها کوچکند وناچیز وناتوان.در برابر تبعیت و سر سپردگی تو. تویی که جنگاوری نامدار بودی اما به امر امامت پرچمدار می شوی. تو جنگاوری هستی که یکی یکی خانواده ات را پر پر می کنند اما تو به تبعیت از امامت پاسدار حرم می مانی.و واژها چگونه بیان کنند لحظه ای را که حسین(ع) عمود خیمه ات را کشید،تا خیمه بیفتد و اینگونه رفتنت را خبر دهد و زینب(س) فریاد کشید و به همۀ اهل حرم گفت تا آمادۀ اسارت شوند؟ واژه ها شر مسارند که نمی توانند بندگی و ولای تو را بیان کنند. باب الحوائج! هزاران سال سجده و هزاران رکعت نماز شکر دارد ، شیعه به دنیا آمدنمان. یا علی گویان راه رفتمان. به تجسم دیوار و در و پهلو ضجه زدنمان. همراه با تیرهای جفایی که که به بدن حسن (ع) می خورد فریاد زدنمان.به یاد کربلا اشک ریختنمان ... زیباترین زیبارویان!اشک با معرفت می خواهیم . از خدایمان بخواه تا همان گونه که مارا شیعه به دنیا آورد ، شیعه بمیراند.
ت و ک ل
نمی دونم این ظرف تا کجا جا داره. خیلی وقته پر شده اما جرات نمی کنم بگم لبریز شده.
سلام ...
یکی دوروز پیش داشتم فکر می کردم چقدر دلم می خواد برم کربلا .خودم تصور کردم تو بین الحرمین روبروی حرم حضرت ابالفضل(ع)... نفسم بند اومد |