تبليغاتX
موج

انتخاب کنید لطفا

    این روزها خیلی تو حال و هوای ازدواجم...بله؟!!!!! .... واقعا که ، دیگه از شما توقع نداشتم. من همیشه هوش شما رو تحسین می کردم. آ خه این چه فکریه؟.... به خاطر اینکه جمعه عروسی خواهر گرامه  تو فکر ازدواجم. در این چند روزه با خودم و این امر مقدس چندین جلسه مطبوعاتی داشتیم ، تا بلاخره من به این نتیجه رسیدم که انواع ازدواج رو برای دوستان بنویسم تا هنگامی  که خواستند همسری اختیار کنند حداقل توی نوع ازدواج مشکل نداشته باشند.

1) ازدواج سنتی

ازدواج سنتی هنوز هم پسندیده ترین شکل در کشور ماست . اما خودش زیر مجموعه هایی دارد.

1-1) مادر آقا پسر ( یا خواهر و عمه و...) به هر کسی که می رسن اعلام می کنن که پسر  شاخ شمشادشون دیگه اینقدر رعنا شده که براش بخوان زن بگیرن. بنابراین به هر کسی که می رسن اعلام می کنن که پسرشون قصد ازدواج داره و براش دنبال یه دختر خانم و خونواده دار می گردن.پس فرد واسطه دختر خانمی را معرفی می کنه و بعد هم خواستگاری و چایی و ماشا ا.... به به دختر خانم گلتون  چند سالشونه و مابقی قضایا.

1-2) بعد از اینکه واسطه دختر خانمی را معرفی کرد والدۀمکرم آقا پسر زنگ می زنن خونۀ دختر خانم و اعلام می کنن که برای دفعه اول که میان خواستگاری خودشون و دخترشون تشریف میارن و آقا پسر رو نمیارن. چرا ؟ خیلی ساده است،می ترسن یه وقت عروس خانم کچلی داشته باشه. یا اینکه ترجیح می دن قبل از اینکه از علم و دانش و کمالات و افکار و اندیشه های دختر خانم باخبر بشن، ایشون رو  بی حجاب ببینن تا خدایی نکرده..... البته خانواده های مذهبی تر این کار خودشون رو اینطوری عنوان می کنن که پسر رو نمی یاریم که اگه یه وقت دختر خانمتون مورد پسند واقع نشد نگاه دوتا نامحرم بهم نیفته.( البته بنده قصد تو هین به کسی رو و سنتهای خانواده ای رو ندارم این تنها نگاه من به این نوع از خواستگاریه)

1-3)  ازدواج فامیلی. بگذریم از عقد پسر عمو و دختر عمو و خانواده هایی که کلا درون فامیلی ازدواج می کنن. بعضی مواقع در فامیل هایی که کلا از این عادتها هم ندارن پیش میاد که دختر و پسری بهم علاقه من بشن یا مثلا خاله    دختر خواهرش رو برای پسرش کاندید کنه  از این دست برشمارید ،ازدواج با دوستان و آشنایان یا ازدواج با همسایه.

 

1-4) مادر و خواهر و عمه و خاله و مادر بزرگان آقا پسر در هر مجلسی که شرکت می کنن چشمانشان را به اندازه دوربین تفنگها ی تک تیراندازها تیز می کنند تا ببینند می توانند یه دختر خانم  و مودب برای کاکل به سرشون پیدا کنن یا نه. حالا اصلا فرقی نمی کنه که چه مجلسی باشه. بعضی ها اینقدر بی ملاحظه و موقعیت نشناس هستن  که یکهو بعد از چهلم مادر بزرگتان تلفن می زنن و می گن ما دختر خانمتون رو تو مجلس ختم مادربزرگش دیدم . اصلا فکر نکنید که قصد ما از اومدن آمرزش خواهی برای متوفی و احترام به شما بودها.  

 

1-5)  کسانی هستند که بنگاه های خیریه ازدواج و همسر یابی دارن . مثل خانمی که « فردا » یک بار شرحش رو نوشته بود. در این مواقع شما نام  و نام خانوادگی و تحصیلات و شغل و درآمد و معیارهات رو میگی و وارد لیست می شه. مادر بعضی از آقا پسر ها در این موارد در گوش خانم بنگاه دار یواشکی یه سری از معیارها ی خیلی خیلی مهم مثل قد و وزن و..... دختر خانم رو هم می گن. من رو معذور کنید چون درگوشی بود بقیه اش رو نگفتم. این معیار های در گوشی برای دختر خانمها محدود می شه به قد و تیپ و احیانا چهره.                              

 

 2) ازدواج های غیر سنتی

2-1) ازدواج های دانشجویی

  دیگه اینکه واقعا تو ضیح نداره . اینهمه دختر و پسر خوب و قابل فکر برای ازدواج تو دانشگاه ها وجود  داره . اتفاقا این نوع ازدواج خیلی هم خوبه دختر و پسر هم همدیگر رو می شناسن و هم وقتی که عشق در کار باشه بیشتر در س می خونن باور کنین. اینطوری وقتی هر کسی به جفت داشته با شه دیگه هر کدوم از همکلاسی هاش که از جلوش رد می شن به این فکر نمی کنه که آیا برای ازدواج با او مناسب است یا خیر .تو همین دانشگاه ما که داره یواش یواش تبدیل می شه به دانشگاه الزهرا   زوج های جدیدی رویت می شون، به نظر من باید به این خانمها اسکار داد. اونم تو دانشگاه ما!!!!!!!!!!!!!!!!

۲-۲) ازدواج استاد با شاگرد. برای این نوع ازدواج باید از اول فکر کنیدو رشته های فنی را انتخاب کنید چون در دانشکده های فنی غالبا اساتیدی که از لحاظ سنی برای شما وجد داشته باشن بیشتر است . در دانشگاهی مثل دانشگاه ما ککه می توانید خوابش را ببینید.

2-۳) واقعا که منکه فکر نمی کردم ذهن های شما اینقدر بسته باشه. کی گفته محل کار تنها و تنها برای کار کردن و خدمت به خلق و مملکته؟ خوب یه خدمتی هم به خودت بکن و اگه همکاری داری که فکر می کنی برای ازدواج مناسبه اقدامی بکن خوب . آخه آدم اینقدر بی عرضه؟ مامانت که تا حالا برات در هیچ خونه ای رو نزده. تا حلا هیچ کس به عنوان خواستگار پا تو خونتون نذاشته. تو دانشگاه هم که تنها و تنها به دنبال علم و دانش بودی. حلا هم وقتی یه موقعیت خوب پیش میاد نمی خوای وارد عمل بشی. خواهر من ، برادر من ،پیر شدی دیگه .ا لان باید با بچه ات یه قل دو قل  بازی می کردی.

3) ازدواج های مدرن

3-1)ازدواج های خیابانی

گلاب به روتون همون قضایای....من واقعا معذرت می خوام... خدایا توبه.... دوست دختر و دوست پسری....

شماره بدهو شماره بگیره و سر سه سوت عاشق بشو  وازدواج کنه و خدا همه رو خوشبخت کنه ولی اکثر این ازدواج ها آخرش طلاقه.

3-2)ازدواج های مجازی

_ در بعضی مواقع با چت رخ می ده . در این دنیای بی در و پیکر مجازی . دو نفر به طور هم می خورن و بعد از مدتها حرف زدن( عموما) بی صدا به این نتیجه می رسن که برای هم سا خته شدن. و با دا بادا مبارک بادا .....

- در دنیای مجازی پایگاه هایی وجود دارن که مدرن شدۀ همون دفتر و بنگاه های خیریه هستن. این پایگاهها هم مطمئنش وجود داره هم غیر مطمئنش.

4) ازدواج موقت(  صیغه و متعه)

به به .. واقعا چه چه. این هدیه آسمانی( عنوان کتابی درباره ازدواج موقت) خود دارای انواع بسیاری است که در این مقال نمی گنجد بنابراین رجوع کنید به تحقیق یکی از دوستا ن در این باره که تحقیق جامع و کاملی است.

***************************

پ.ن 1: این پست کلا برای خندیدن شماست . لطفا کسی احسای نکنه بهش تو هین شده و ناراحت بشه

پ.2: اگه نوعی رو جا انداختم کامل کنید لطفا

بعدیه:

به غیر از ازدواج نیمه مستقل که جا انداختم . نوع دیگری از ازدواج یا در واقع خواستگاری وجود داره که کامنت" فردا" باعث شد من یادش بیفتم. این سبک به این صورت که دختر خانم محترمه با اعتماد به نفسی صد برابر بیشتر از اون چیزی که آقایون موقع خواستگاری دارن. میره وبه گل پسری  پیشنهاد ازدواج می ده. فقط وای به حال موقعی که جواب نه بشنوه. جواب نه شنیدن واسه دختر خانمها  خیلی خیلی خیلی خیلی سخته. البته استثنا هم وجود داره.  یکی از دوستان دور من دوبار این کار رو کرده. البته پیشنهاد دوستی داده .هر دوبار هم جواب رد شنیده اما عین خیالش هم نیست. بلاخره این هم یه نوعشه دیگه.

 

 

                               


+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/21ساعت 22:39
به قلم مرضیهمرضیه موضوع: درگیریهای روزانه|

نکاتی چند دربارۀ....

 سریال 24

    یک سریال آمریکایی که به شدت جذاب و به شدت هیجانی است . داستان حول محور یکی از مامورین CTU (سازمان ضد تروریستی آمریکا) و ماموریت های او برای نجات آمریکا می گذرد. " جک باور" مردی است بسیار کاردان و پر تجربه  که در فصل اول سریال برای اینکه جان یکی از نامزدین انتخابات را که بعدا رئیس جهور می شود نجات دهد، همسرش را از دست می دهد. در فصل دوم داستان  قرار است یک بمب هسته ای در شهر لس آنجلس منفجر شود. مسئول این بمب ها گروه تروریستی عرب و مسلمانی است که برای رسیدن به هدف خود مغز چند آمریکایی را شستشو داده اند. گروهی به شدت وحشی، که هنگام آرزوی موفقیت برای هم عبارت" الله اکبر " را به کار می برند و رئیس گروه قبل از انفجار این بمب می رود تا در مسجد نمازی درست و حسابی بخواند. اما جک باور در راه خنثی کردن این بمب از هیچ کاری دریغ نمی کند . حتی حاضر می شود همراه هواپیمای حامل بمب منفجر شود و یک بار هم زیر شکنجه هموطنان خود می میرد و باز می گردد.حالا اگر این وسط ها برای نیل به مقصود شاهدی را کشت و سرش را با اره برید چه اهمیتی دارد. شخصیت جالب این سریال رئیس جمهور آمریکا است. " پالمر " که  جانش را مدیون باور است، بسیار به او ارادت دارد. او پابه پای باور  برای پیدا و خنثی کردن بمب تلاش می کند. او شخصیتی است بسیار زیرک و مقتدر و بسیار مهربان و انسان دوست و صلح طلب.  با اینکه مترجمین  این فیلم در ابتدای آن به شما هشدار می دهند که این مجموعه تصویر خوبی از مسلمانان نشان نداده است و با اینکه شما در طول دیدن سریال مدام از این قضیه حرص می خورید ، امامجبور هستید سازندگان فیلم را تحسین کنید. چون در عین زیرکی طوری داستان را جلو می برند که شما در این قضیه بیشتر از همه مسئولان و وزیران جنگ طلب آمریکا را مقصر می دانید. غافل از اینکه ،تاثیری که وجود گروهک تروریستی مسلمان روی بیننده می گذارد خیلی بیشتر است. هنگامی که تا آخر سریال را دیدم عاقبت این سوپر من را برایتان می نویسم.

******************************************

سریال پرستاران

   با اینکه کمتر از 20 قسمت این سریال را دیدم ، اما باید بگم صدای دوبلرهای کشورمان را تحسین می کنم. صدای بازیگران استرالیایی این فیلم به شدت توی ذوق من زد.

   صنعت سانسور ایران به نظر من حرف اول را در جهان می زند. این صنعت تا جایی پیشرفته است که جدا از حذف ماهرانه تصاویر شما شاهدعوض شدن داستان و تغییر 180 درجه ای شخصیت ها هستید.

*****************************************

سریان گمشدگان ( LOST )

   تنها یک فصل از این سریال را دیدم اما من را جذب کرد. اصولا شروع دوباره یک زندگی اجتماعی بدون هیچ وسیلۀ مدرنی من را جذب می کند.

  البته نمی توان وجود شخصیتی را در این فیلم نادیده گرفت." سعید" مامورسابق ( به گمانم) سازمان استخبارات عراق .او برای رسیدن به عشق کودکی اش که مبارز است حاضر می شود ، با ماموران سازمان سیا همکاری کند و   از عملیات تروریستی دوستان و هم کیشانش در استرالیا سر در بیاورد و آ نها را لو بدهد.

*******************************************

فیلم سینمایی کوری

  فیلمی که به تازگی بر اساس رمان " کوری" شاهکار "ژوزه ساراماگو" ساخته شده است . با اینکه فیلم نسبتا ، شاید هم تنها کمی فیلم خوبی است اما من کتاب را به شدت ترجیح می دهم . تصویر سازی کتاب به مراتب از تصویر سازی این فیلم بهتر است. کلمات ساراماگو درد و رنج و معنای اندیشه خود را بسیار بهتر به شما انتقال می دهدو در واقع ارتباط کتاب با شما ارتباطی موثر است.

البته از لحاظ اخلاقی به شدت توصیه می کنم این فیلم را نبینید. انجانب هم نادم می باشم از بابت این خطا.


+ نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 22:56
به قلم مرضیهمرضیه موضوع: |

جای خالی

  تا حالا تو خونمون دوتا عروسی داشتیم. جز به جز جفتشون رو یادمه. البته دومی رو کمتر چون تو سال کنکورم بود. یادمه سر اون دوتا عروسی این موقع ها که می شد، یعنی دو سه هفته قبل از عروسی، تلفن مدام زنگ می خورد. اگر هم زنگ نمی خورد خودش اینجا بود. اون بود که به جنب و جوش های ما بوی عروسی می داد. اما سر این عروسی  نیست تا من از قدیمی بازی هاش حرص بخورم ، نیست تا با حرفا و شوخی یاش شادیمون رو بیشتر کنه. این روزا دیگه تلفن خونمون زنگ نمی زنه

حالا سر این عروسی با هر بسته بندی کارتونی از جهیزیه با هر شمارش فامیل برای  کارت نوشتن  جای خاایش رو حس می کنیم. هوای هتل ونوس بیست و سوم اسفند خیلی سنگینه  وقتی که نیست تا شوخی کنه ، تا دعوات کنه که چرا تا به اندازه کافی شاد نیستی، جای مامان فاطیم اون شب خیلی خالیه که یه نگاه از سر عشق به تک تک نوه ها و نتیجه هاش بندازه و یکی یک قربون صدقه همشون بره. جاش خیلی خالیه چون دیگه نیست.


+ نوشته شده در جمعه 1387/12/02ساعت 0:8
به قلم مرضیهمرضیه

godlovesme

مرضیه

godlovesme

http://godlovesme.blogfa.com

موج

موج

موج

سلام
من مرضیه هستم. دانشجوی روزنامه نگاری.شغلی که احساس می کنم می تواند لذت زندگی را به من بچشاند.بزرگان می گویند:یکی از راه های روزنامه نگار خوب شدن این است که قلم خوبی داشته باشی.پس من تصمیم گرفتم، افکارم را جایی بنویسم که آدم های مختلف،با افکار متفاوت،آنها را بخوانندومن را از نقاط ضعف وقوت کارم آگاه کنند.تا اگر خدا بخواهد در آینده به عنوان یک روزنامه نگار در وبلاگی تخصصی بنویسم.
پراکندگی موضوعات وبلاگم را ببخشید،که ذهن من هم،مثل ذهن هر جوانی،پراز افکار مختلف است.

موج

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog