تبليغاتX
موج

مرسی خجسته

  اگر قرار باشد از این خیل عظیم سریالهای سیروس مقدم یکی را انتخاب کنم . حتما می گویم ،رستگاران. شاید به خاطر فیلمنامه خوبش. شاید به خاطر دیالوگ هایی که می توان به آنها امتیاز خوبی داد. شاید برای اینگه گره داشت داستان. شاید برای اینکه توارا به فکر می برد. شاید برای اینکه عشق الکی نداشت و خدا را شکر که پوریا پور سرخ یک جوان مسخره و عاشق پیشه نبود مثل همه فیلم هایش(به استثنای روز سوم). ضعف هم داشت البته و نه کم.مثل اینکه ادبیات همه آدم های داستان یک جور بود. یه جاهایی شاید به شعار هم می خورد در دیالوگ های خجسته. اما خجسته شخصیت خوبی بود با اینکه داشت از طرف خوبی بام می افتد در مواقعی، اما شخصیت ملموسی بود. دوستش داشتم . روناک یونسی با آن چهره بدون لوسی و پر از جذبه اش به دلم نشست چون بر خلاف اغلب بازیگران زن بلد بود چادر سرش کند. بلد بود نقش یک چادری را بازی کند.

  و اما رویا... هیچ وقت دوست نداشتم یک دختر این شکلی باشم. دختری که تا هست زیر پرو بال پدرشه و بعد هم تکیه گاهش همسرشه و آخرش هم سپرده شد به برادرش. همه اینها به خودی خود بد نیست. این بد که رویا هیچوقت نتونست بدون یه مرد تصمیم بگیره و حرکت کنه. اما خجسته تونست.

××××××××××××××××××××××××××××××‌

 در چشم باد

سریال زیبایی است و درست و درمان .با یه اسکلت محکم.مدیکو می گوید مصنوعی است. شاید حرفش را قبول کنم اما تنها در مورد دیالوگ های عاشقانه همسرهای فیلم.

  این جمعه و جمعه پیشین دو صحنه معرکه داشت. زیبا. موسیقی اش حرف ندارد و تصویر هایش  و درد وقتی که پاسبان سیلی را خواباند زیر گوش نقال. و درد وقتی که قزاق ها با رقص سر میرزا و جنگی ها را می آوردند. مجموعه ای سراسر درد است. زیباست.

××××××××××××××××××××××××××××××××

مسافران

  رامبد جوان کار بد و خوب در کارنامه اش کم نداشته است. همین طور پیمان قاسم خانی که سرپرست نویسندگان این سریاله . نمی دانم فیلم "نقاب " را دیده اید یا نه ،اما به نظر من این فیلم اوج کارهای قاسم خانی بود. زیر نویس می زند" طنز" مسافران. حمید لولایی در این فیلم نماد طنزی است که این سالها در سریالهای نود شبی ما دیده می شود تازه با دز خیلی پایین تر از نقش های قبلی اش. نمی توانم بگویم "مسافران" از جنس "پاورچین"، "نقطه چین"،"شبهای برره"، "زیر آسمان این شهر"، و هزار تا  طنز لوس دیگه اس . حرف داره برای گفتن.اونجا که از دورغ می گه. اونجا که از جانکندن و پول در نیاوردن می گه. اونجا که از عشق  می گه. شاید در مواردی تکراری باشد( معدود) اما سریالی نیست که فقط تو را بخنداند و وقتی تلویزیون را خاموش کردی حس کنی از خندیدن هم خسته شدی. می خندی و وقتی خاموشش کردی فکر می کنی به دروغ، به پول.

 دوست دارم این سریال را با آن کارکتر جذ اب بهرام. و نوستالژی دوستداشتنی"فرید" با آن خندهای "خانه سبز"ی اش.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××

Kuch kuch hota hai

  "یه اتفاقی افتاده" اسم یه فیلم معروف هندی. این بی ذوق ها من رو مسخره می کنن برای دیدن این فیلم اما من از رو نمی رم. شاهرخ خان بازیگر محبوب من در هند و همین طور کاجول در این فیم بازی می کنن. این فیلم فوق العاده است(البته از نوع فیلم هندی) دوستانی که ذوق و احساسات ندارن لطفا نگاه نکنن.

×‌×××××××××××××××××××××××××××××××××

هری پاتر و شاهزده دورگه

  دانلودش کردم . با کیفیت پرده ای. 2 ساعت و 15 دقیقه فیلم است اما  خیلی جاهاش متفاوت است با کتاب. نمی دانم چرا این کتاب هایی که فیلم شان می کنند خوب نمی شود. البته بگذریم از "غرور و  تعصب" که دیدن فیلمش بهتر است. اما من ترجیح می دهم در کتاب غرق شوم و با تخیل خودم   دنیای "کوری" و "هری پاتر" را بسازم تا اینکه فیلمشان را ببینم. با این بلواهایی که برای سه بازیگر اصلی این فیلم در می آورند.درست است هری کلا شخصیت نسبتا ماستی دارد. اما این دنیل ردکیلف تو مایه های دوغه.

 


+ نوشته شده در دوشنبه 1388/05/26ساعت 0:35
به قلم مرضیهمرضیه موضوع: هنر و ادبیات|

هزار و یک شب

 حرف حرف . حرف حرف ، واژه نمی شود. واژه  جمله نمی شود. جمله توان بیان ندارد.حرف حرف ،واژه هم که بشود.واژه واژه  جمله هم که بشود و جمله جمله داستان بسراید. می شود هزارو یک شب. داستان در داستان. درد در خوشی. خوشی در درد. زایش رنج در لذت. پرورش تخم گناه در عیش . دالان در دالان گاهی با سقف و تاریک. گاهی بی سقف و روشن. دری نیست که پایان دالان باشد. پایان قصه شروع قصه دیگری است. اما تمام نقطه های هزار و یک شب هم که باهم دایره ای بسازند، به بزرگی دایره بغض نیست.


+ نوشته شده در شنبه 1388/05/24ساعت 16:41
به قلم مرضیهمرضیه موضوع: چرندیات من|
 آرزو

 چقدر خوب می شد جلوم می ایستاد و من بدون هیچ دلیلی تمام فحش هایی را که بلدم نثارش می کردم و بهش می گفتم نصفش تقصیر توست . آخرش هم چند مشت با تمام قوایم به سینه اش می زدم و بدون حتی نگاه ولش می کرد. چه خوب . چه تجربه لذت بخشی. آدم خالی می شود انگار.


 امروز که فکر می کردم. می دیدم که دیگر عادی است. که انگار قبول کردم که نیست. ولی نمی دانم هنوز چرا باورم نمی شود. هنوز دلم می خواهد باشد. ولی آدم عادت می کند. انسان موجود مستعدی است برای این کار. نگاه که کنی می بینی اکثرا نعمت بزرگی ست.


+ نوشته شده در سه شنبه 1388/05/20ساعت 1:49
به قلم مرضیهمرضیه موضوع: چرندیات من|
مرداد من

مرداد برای من ماه خاطره هاست اغلب خاطره های رنگین و شیرین و تلخ از چندی پیش:

۲مرداد: هفت سال پیش مامان زنگ زد و گفت که به دنیا آمد .۶صبح . ژرسیدم از وزنش گفت توپله. حلیا آمد حلیا با« ح »که تا ۲ سالگی برای همه توضیح میدادیم معنی اش متفاوت است با آن یکی «ّه».وجودش در خانه ما کلی نعمت بود و کلی تازگی. و جیغ هایش ماندنی. هنوز هم همایه های آنزمان می گویند از شنین جیغ های او. دخترکم امسال رخت اول دبستان می پوشد.

۳مرداد:هشت سال پیش. جشن عروسی حمیده. مامان همین حلیا.چه شبی بود. اولین عروسی در خانواده ما . و یک صدا از خنده های کنار سفره های بعد از ناهارمان کم شد.

۱۲ مرداد: یک سال پیش. برای بار چهارم خاله شدم. حسنی آمد. خواهر همین حلیا.سفید برفی من که این روزها پنج قدمی راه می رود . راه نیفتاده می خواهد بدود. چه عجله ای دارند بچه ها. من عاشق چشمهایش هستم.زیبا است به غایت چشمهایش. وقتی به اولین روزهای بودنش فکر می کنم که بدون او گذشت دلم می گیرد.

۱۴مرداد: ۲۱سال پیش.متولد شدم. و جهان خوشحال شد.بابا سر تولد من که آخری باشم سختی زیاد کشیده.کلی اذیت کردم تا بیام. و وقتی آمدم دوستی که همراه مادرم بوده به بابا خبر می دهد که من هم دختر هستم و دنبال نارحتی می کردد در چهره اش. آن موقع ها شاید ۴تا دختر فاجعه بوده. اما بابا دختر دوست است.

۱۷مرداد:روز خبرنگار. از وقتی تصمیم خود را گرفتم همیشه این روز  را به خودم تبریک گفتم. اما این ۲سال اخیر پیامکهای تبریک دوستان دور بسیار شادم می کند.

۲۰ مرداد:یک سال پیش. شوک . غم .تلخ.تلخ.تلخ.و هنوز ناباوری. هنوز هم صبح ها  که تلفن زنگ می خورد به گمانم اوست.

**************************************

 کاش   یاد میگرفتم عادت اینکه خاطراتم را حرفهایم را در ذهنم حک کنم ترک کنم و بنویسمشان.ترس از ماندگار شدن بعضی خاطرات خفه ام می کند.


+ نوشته شده در جمعه 1388/05/02ساعت 2:0
به قلم مرضیهمرضیه موضوع: درگیریهای روزانه|

godlovesme

مرضیه

godlovesme

http://godlovesme.blogfa.com

موج

موج

موج

سلام
من مرضیه هستم. دانشجوی روزنامه نگاری.شغلی که احساس می کنم می تواند لذت زندگی را به من بچشاند.بزرگان می گویند:یکی از راه های روزنامه نگار خوب شدن این است که قلم خوبی داشته باشی.پس من تصمیم گرفتم، افکارم را جایی بنویسم که آدم های مختلف،با افکار متفاوت،آنها را بخوانندومن را از نقاط ضعف وقوت کارم آگاه کنند.تا اگر خدا بخواهد در آینده به عنوان یک روزنامه نگار در وبلاگی تخصصی بنویسم.
پراکندگی موضوعات وبلاگم را ببخشید،که ذهن من هم،مثل ذهن هر جوانی،پراز افکار مختلف است.

موج

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog