<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>موج</title>
<link>http://godlovesme.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 27 Oct 2009 20:19:51 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://godlovesme.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;عادت(یا هر اسمی که  دلت می خواهد)&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; گاهی اوقات،&quot; بعضی وقت &quot;ها یا &quot;یه موقع &quot;هایی؛ تبدیل می شود به &quot;همیشه&quot; و&quot;هر زمان&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 20:19:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=godlovesme&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>godlovesme</dc:creator>
<guid>http://godlovesme.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://godlovesme.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;تنها چند نکته بی اهمیت...&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  آقا...هی آقا/خانم با توام... آره تو ...تو که اون بشقاب گنده رو داری می بری پشت بوم خونتون. نه ...می خوام ببینم خجالت نمی کشی؟! داری آماده می شی برای دیدن تلویزیون های بیگانه؟ وای بر ما.... وای .... عزیزم برو اون دیش رو پرت اون تو کوچه ...البته ساعت نه شب.الان هم برو بشین پای تلویزون بزن شبکه یک برنامه&quot;روی موج &quot; رو ببین. هیچی کم از برنامه های Tv های بیگانه نداره. اصلا وقتی که داری &quot; روی موج &quot; رو می بینی ، انگار که داری &quot;نوبت شما&quot; رو می بینی. حتی برای اینکه احساس خلا نکنی  سعی کردیم حرکات دوربین  و ساعت پخشش هم مثل &quot; نوبت شما &quot; باشه. برو برادر من . زشته آدم بشین اراجیف این بیگانه ها رو ببینه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;××××××××××××××××&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;   خیلی حس جالبی که پدر آدم همین جوری یهو سوالی رو ازش بپرسه که مدتهاست خودش هم  دنبال جوابش می گرده.  خیلی احمقانه و در عین خیال پردازی اگه بچه ها فکر کنن ، والدین نمی تونن از جریانات مغز کوچیک اونها با خبر بشن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;××××××××××××××××&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  کودک و دوران  کودکی و کودکانه ها خیلی شیرینه اما به درد بزرگسالی نمی خوره. اونهایی که توی خونشون کبوتر نگه می دارن ،برای اینکه کبوتر ها پرواز نکنن و نرن پرهاشون رو قیچی می کنن. آدم ها هم وقتی بزرگ می شن  می تونن همین بلا رو سر خیالشون بیارن. اگر هم این کار ور نکنن هزراتا دلیل و منطق های خوب و بد و قشنگ و زشت هست که  کلا بی پرشون کنه .بندازشون به پر ریزی.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 15:03:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=godlovesme&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>godlovesme</dc:creator>
<guid>http://godlovesme.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://godlovesme.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اجاره فرهنگ و پيشينه&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اعتماد(21/7/1388)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;گروه اجتماعي، مونا قاسميان&lt;/STRONG&gt;؛ چند روزي است رهگذراني که از جلوي کاخ هاي نياوران، سعدآباد و گلستان تهران عبور مي کنند با تابلوي بزرگ آگاهي مزايده عمومي بخش هاي مختلف اين کاخ ها روبه رو مي شوند؛مزايده يي که برگزارکننده آن کانون جهانگردي و اتومبيلراني جمهوري اسلامي ايران است. اين شرکت که در دولت نهم به سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري پيوست، توانست حدود يک سال و نيم پيش مجموعه فرهنگي-هنري کاخ هاي نياوران، سعدآباد و گلستان را به اجاره خود در آورد. به همين دليل پس از انعقاد قرارداد بين اين شرکت و سازمان ميراث فرهنگي، حق بهره برداري از کليه مکان هاي تفريحي و فرهنگي در داخل محوطه کاخ ها که پيش از آن به خود کاخ تعلق داشت، به کانون تعلق گرفت. اما با وجود يک و سال نيمي که از واگذاري اين کاخ ها به اين کانون مي گذرد و وضعيت نابسامان همه اين کاخ ها اين بار کانون جهانگردي و اتومبيلراني که خود به نوعي مستاجر اين کاخ ها است، تصميم به واگذاري و اجاره کاخ موزه هاي تهران که در فهرست موزه هاي کشور است بدون هيچ محدوديتي براي همه افراد کرده است. در آگهي اين مزايده آمده است؛ به اين وسيله به اطلاع کليه اشخاص اعم از حقيقي و حقوقي ذي صلاح مي رساند، کانون جهانگردي و اتومبيلراني جمهوري اسلامي ايران در نظر دارد نسبت به واگذاري حق بهره برداري فضاهاي خدماتي در اختيار واقع در مجموعه هاي فرهنگي- تاريخي از طريق مزايده عمومي به شرح جدول ذيل اقدام کند. لذا از کليه متقاضيان دعوت مي شود حداکثر ظرف مدت 10 روز کاري از تاريخ درج اين آگهي به منظور اخذ اسناد و فرم پيشنهاد مزايده به نشاني کانون جهانگردي و اتومبيلراني جهت خريد اوراق مزايده مراجعه و در صورت تمايل ظرف مهلت مقرر نسبت به تکميل و امضا و تحويل اسناد مزايده به مرجع فوق اقدام کنند. ضمناً بازديد از محل هاي مورد مزايده با هماهنگي قبلي با معاونت بازرگاني کانون صورت مي پذيرد. در ادامه اين آگهي تذکرات مهمي داده شده است؛ 1- واريز پنج درصد مبلغ پايه اجاره ساليانه تحت عنوان سپرده حضور در مزايده و تکميل اسناد مزايده الزامي است. بديهي است به پيشنهاد هاي فاقد سپرده يا ارائه شده خارج از مهلت مزايده ترتيب اثر داده نمي شود. 2- کانون در رد يا قبول يک يا کليه پيشنهاد ها کاملاً مختار است. 3- شرکت در مزايده و دادن پيشنهاد به منزله قبول مقررات کانون و شروط مزايده و همچنين آيين نامه ها و ضوابط داخلي مجموعه هاي فرهنگي است که فضاهاي مورد مزايده داخل آنها قرار گرفته است. يکي از کارشناسان ميراث فرهنگي که خواست نامش فاش نشود درباره مزايده عمومي کاخ هاي تهران به «اعتماد» گفت؛ اين آگهي به نوعي آگهي فروش کاخ ها است، چرا که گويي قرار است فضاي کاخ ها بدون قيد نوع فعاليت اجاره داده شود. در قانون يک حريمي براي بناهاي تاريخي قائليم که يک حريم منظر و فرهنگي است اما خود سازمان به عنوان متولي با اين اقدام اين حريم را مي شکند. اين کارشناس با اشاره به اينکه چرا اين مزايده توسط خود سازمان ميراث فرهنگي برگزار نمي شود، گفت؛ چه دليلي وجود دارد که سازمان خود مستقيم اين مزايده را برگزار نمي کند و از يک واسطه استفاده مي کند که با چاپ بروشورهاي تبليغاتي براي دولت دهم در کارهاي سياسي هم فعال است. وي با تاکيد بر بحث اقتصادي و درآمدي موزه ها و کاخ ها گفت؛ اين طور که به نظر مي رسد اين افراد به هر کسي که مي خواهند کاخ ها را واگذار مي کنند بدون اينکه به بحث فرهنگي و حفظ آثار توجهي داشته باشند. وي با اشاره به موزه لوور که بحث درآمدزايي آن توليد و فروش محصولات فرهنگي مرتبط با موزه است، گفت؛ قرار است نگارخانه يک ميليون اجاره داده شود. مگر يک نگارخانه چقدر سود دارد. در اينجا کيفيت و فرهنگ براي مسوولان مساله يي نيست. اين کارشناس ميراث فرهنگي با تاکيد بر اينکه الان همه امور به سمت کانون پيش مي رود، گفت؛ کارشناساني که اين طرح را اجرا مي کنند بدون در نظر گرفتن کاربري فرهنگي اين کار را کرده اند. اين افراد حساب کرده اند زمين در اين منطقه چقدر ارزش دارد و ارزشگذاري واگذاري اين مکان ها را از اين طريق حساب کرده اند. تماس هاي خبرنگار «اعتماد» با علي اصغر پرهيزکار مديرعامل کانون جهانگردي و اتومبيلراني جمهوري اسلامي ايران براي دريافت سوالات به وجودآمده بي نتيجه باقي ماند. در حالي که مدتي است معاونت فرهنگي سازمان به دستور رئيس جديد منحل شده است، موزه ها و کاخ ها بي سرپرست همچنان در بين دو معاونت باقيمانده سرگردانند. با اين وجود مشخص نيست در چنين شرايطي چه لزومي به واگذاري کاخ هاي تهران توسط مستاجر و نه مسوول و مالک نگهداري آنها ديده شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;**************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- من باب اين خبر حرفي نمي زنم .تنها دلم مي خواهد نظراتتان را بخوانم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Oct 2009 15:43:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=godlovesme&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>godlovesme</dc:creator>
<guid>http://godlovesme.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://godlovesme.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;EM&gt; بعد از پست مدیکو&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  دلایل زیادی دارد که نپریدم وسط این دریا. اصلا دلایل زیادی داره که حتی دوست ندارم به ساحلش هم نزدیک بشم.یکیش هم اینکه شنا بلد نیستم.  نمی خوام که شنا هم یاد بگیرم.با هر چی شن و صدف و مرغ دریایی و قایق هم هست قهر کردم و سعی می کنم فاصله ام با هرچی ماهی و و ماهیگیر  کمتر از 6 فرسخ نباشه.از مذ مت عدم خوردن  ماهی نگو که من دونسته از خودم دریغ میکنم. به هزارو دو دلیل و به هیچ دلیلی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  مدیکو راست می گوید، من هم مختصات تفکرم را گم کرده ام . نمی روم دنباش.نمی خواهم یا شاید هم نمی توانم یا...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راست می گوید، کلمات هم دیگر نه معنا ندارند و نه تحمل به دوش گرفتن بارشان را. نمی دانم دقیقا می خواستم اینها را بگویم یا نه.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Sep 2009 21:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=godlovesme&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>godlovesme</dc:creator>
<guid>http://godlovesme.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://godlovesme.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;&lt;EM&gt;قدم&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  خانه ای جدید ساخته ام از نوع مجازی.در محله وردپرس. حضورم در آنجا باعث قطع زندگی در اینجا نخواهد شد که نوع زیستن در این دو خانه متفاوت است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; در فهرست&quot;به شدت به خوندنش می ارزه&quot; روی لینک  &lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;موج،کمی بالاتر(من،کمی تخصصی تر)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کلیک کنید.لطفا. حضورتان مایه خشنودی است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Sep 2009 14:22:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=godlovesme&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>godlovesme</dc:creator>
<guid>http://godlovesme.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://godlovesme.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;شاید تو پارادوکسی... شاید من هم&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; خیلی درکشان نمی کنم.نمی فهممشان. با اینکه اغلب قابل پیش بینی هستن و اغلب تو می توانی برای هر حرکتشان یک عکس العمل مناسب از خودت نشان دهی، اما گاهی اوقات حرکاتی  می کنن که تو شک می کنی واقعا این حرکات ما ل آنها باشه . واقعا گاهی اوقات این حرکات مال شخصیت اونها نیست. البته ، قاعدتا هر قدر که آنها برای ما ناشناخته هستن، ماهم برای آنها ناشناخته ایم. اساسا اگر خدا می خواست همه  هم  را بشناسن همه را زن می آفرید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  در گیری و سعی ای که دوجنس برای شناخت هم دارند و برخوردهایی که که بین آنها صورت می گیره از طبیعی ترین مسائلیه که در زندگی انسانها وجود داره ولی از زمان هابیل و قابیل همیشه پر دردسر ترین و مشغول کنده ترین مسئله آدمها بوده. و هیچ وقت برای آدمها عادی نمی شه. این برخوردها و کشش ها  که بعضی جاها نامیده می شود علاقه ، گاهی رابطه ای ساده اجتماعیه، گاهی رابطه فامیلی ، گاهی رابطه دوستیه و.... دلایل ساده و مشخصی داره. قسم عظیمیش جسمیه.قسم عظیمیش روحیه.قسم دیگری مربوط به طبیعت  انسانه و قسمی هم (به قول ظریفی) مربوط به شیطنت و جوانیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  همیشه سعی کردم از این موجودات دوپای مذکر و از این مسائل طبیعی به شدت دوری کنم. سعی کردم اما همیشه کسانی بودن در اطرافم که بزرگترین مسئله شان همین بوده. و من همیشه باید به حرف هایشان گوش می دادم .نصیحت می کردم. منع می کردم. پند می دادم. تند می شدم . فحش می دادم. رگ غیرت  طرف را می جنبانیدم و اگر هم کلا خر(با پوزش) شده بود رهایش می کردم. اما این یه قسم این نوع رابطه هاست. مساله اصلی اینه که در هر نوع رابطه ای بالاخره آنها یه جا تو را کفری می کنن و یه چیزی اون وسط با معادلات تو جور در نمیاد.مثلا موضوعی بینتان بوده می دانی که برای او تمام شده است و برای تو هم . اما یهو دوباره شروعش می کنه گاهی حتی با یک کلمه. اصلا انگار وقتی خدا برنامه ریزی در رفتار را تقسیم می کرده اینها همه پی شبطنت بودن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; کلا اینکه حرف درباره این موجودات پیچیده ساده مارموز زیاده. اینجا نه مجالش هست و نه مکانش. به دلیل همین وسعت ماجرا فکر کنم خیلی خوب نتوانستم حرفم را بزنم. به هر حال موضوع عادیست که همیشه برای آدمها عجیب است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Sep 2009 22:44:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=godlovesme&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>godlovesme</dc:creator>
<guid>http://godlovesme.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://godlovesme.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;مرسی خجسته&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  اگر قرار باشد از این خیل عظیم سریالهای سیروس مقدم یکی را انتخاب کنم . حتما می گویم ،رستگاران. شاید به خاطر فیلمنامه خوبش. شاید به خاطر دیالوگ هایی که می توان به آنها امتیاز خوبی داد. شاید برای اینگه گره داشت داستان. شاید برای اینکه توارا به فکر می برد. شاید برای اینکه عشق الکی نداشت و خدا را شکر که پوریا پور سرخ یک جوان مسخره و عاشق پیشه نبود مثل همه فیلم هایش(به استثنای روز سوم). ضعف هم داشت البته و نه کم.مثل اینکه ادبیات همه آدم های داستان یک جور بود. یه جاهایی شاید به شعار هم می خورد در دیالوگ های خجسته. اما خجسته شخصیت خوبی بود با اینکه داشت از طرف خوبی بام می افتد در مواقعی، اما شخصیت ملموسی بود. دوستش داشتم . روناک یونسی با آن چهره بدون لوسی و پر از جذبه اش به دلم نشست چون بر خلاف اغلب بازیگران زن بلد بود چادر سرش کند. بلد بود نقش یک چادری را بازی کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  و اما رویا... هیچ وقت دوست نداشتم یک دختر این شکلی باشم. دختری که تا هست زیر پرو بال پدرشه و بعد هم تکیه گاهش همسرشه و آخرش هم سپرده شد به برادرش. همه اینها به خودی خود بد نیست. این بد که رویا هیچوقت نتونست بدون یه مرد تصمیم بگیره و حرکت کنه. اما خجسته تونست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;××××××××××××××××××××××××××××××‌&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; در چشم باد&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سریال زیبایی است و درست و درمان .با یه اسکلت محکم.مدیکو می گوید مصنوعی است. شاید حرفش را قبول کنم اما تنها در مورد دیالوگ های عاشقانه همسرهای فیلم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  این جمعه و جمعه پیشین دو صحنه معرکه داشت. زیبا. موسیقی اش حرف ندارد و تصویر هایش  و درد وقتی که پاسبان سیلی را خواباند زیر گوش نقال. و درد وقتی که قزاق ها با رقص سر میرزا و جنگی ها را می آوردند. مجموعه ای سراسر درد است. زیباست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;××××××××××××××××××××××××××××××××&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;مسافران&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  رامبد جوان کار بد و خوب در کارنامه اش کم نداشته است. همین طور پیمان قاسم خانی که سرپرست نویسندگان این سریاله . نمی دانم فیلم &quot;نقاب &quot; را دیده اید یا نه ،اما به نظر من این فیلم اوج کارهای قاسم خانی بود. زیر نویس می زند&quot; طنز&quot; مسافران. حمید لولایی در این فیلم نماد طنزی است که این سالها در سریالهای نود شبی ما دیده می شود تازه با دز خیلی پایین تر از نقش های قبلی اش. نمی توانم بگویم &quot;مسافران&quot; از جنس &quot;پاورچین&quot;، &quot;نقطه چین&quot;،&quot;شبهای برره&quot;، &quot;زیر آسمان این شهر&quot;، و هزار تا  طنز لوس دیگه اس . حرف داره برای گفتن.اونجا که از دورغ می گه. اونجا که از جانکندن و پول در نیاوردن می گه. اونجا که از عشق  می گه. شاید در مواردی تکراری باشد( معدود) اما سریالی نیست که فقط تو را بخنداند و وقتی تلویزیون را خاموش کردی حس کنی از خندیدن هم خسته شدی. می خندی و وقتی خاموشش کردی فکر می کنی به دروغ، به پول.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; دوست دارم این سریال را با آن کارکتر جذ اب بهرام. و نوستالژی دوستداشتنی&quot;فرید&quot; با آن خندهای &quot;خانه سبز&quot;ی اش.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;××××××××××××××××××××××××××××××××××××&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;Kuch kuch hota hai&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  &quot;یه اتفاقی افتاده&quot; اسم یه فیلم معروف هندی. این بی ذوق ها من رو مسخره می کنن برای دیدن این فیلم اما من از رو نمی رم. شاهرخ خان بازیگر محبوب من در هند و همین طور کاجول در این فیم بازی می کنن. این فیلم فوق العاده است(البته از نوع فیلم هندی) دوستانی که ذوق و احساسات ندارن لطفا نگاه نکنن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;×‌×××××××××××××××××××××××××××××××××&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;هری پاتر و شاهزده دورگه&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  دانلودش کردم . با کیفیت پرده ای. 2 ساعت و 15 دقیقه فیلم است اما  خیلی جاهاش متفاوت است با کتاب. نمی دانم چرا این کتاب هایی که فیلم شان می کنند خوب نمی شود. البته بگذریم از &quot;غرور و  تعصب&quot; که دیدن فیلمش بهتر است. اما من ترجیح می دهم در کتاب غرق شوم و با تخیل خودم   دنیای &quot;کوری&quot; و &quot;هری پاتر&quot; را بسازم تا اینکه فیلمشان را ببینم. با این بلواهایی که برای سه بازیگر اصلی این فیلم در می آورند.درست است هری کلا شخصیت نسبتا ماستی دارد. اما این دنیل ردکیلف تو مایه های دوغه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 16 Aug 2009 21:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=godlovesme&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>godlovesme</dc:creator>
<guid>http://godlovesme.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://godlovesme.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;هزار و یک شب&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT size=3&gt;حرف حرف . حرف حرف ، واژه نمی شود. واژه  جمله نمی شود. جمله توان بیان ندارد.حرف حرف ،واژه هم که بشود.واژه واژه  جمله هم که بشود و جمله جمله داستان بسراید. می شود هزارو یک شب. داستان در داستان. درد در خوشی. خوشی در درد. زایش رنج در لذت. پرورش تخم گناه در عیش . دالان در دالان گاهی با سقف و تاریک. گاهی بی سقف و روشن. دری نیست که پایان دالان باشد. پایان قصه شروع قصه دیگری است. اما تمام نقطه های هزار و یک شب هم که باهم دایره ای بسازند، به بزرگی دایره بغض نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 15 Aug 2009 13:10:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=godlovesme&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>godlovesme</dc:creator>
<guid>http://godlovesme.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://godlovesme.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000 size=4&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; آرزو&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; چقدر خوب می شد جلوم می ایستاد و من بدون هیچ دلیلی تمام فحش هایی را که بلدم نثارش می کردم و بهش می گفتم نصفش تقصیر توست . آخرش هم چند مشت با تمام قوایم به سینه اش می زدم و بدون حتی نگاه ولش می کرد. چه خوب . چه تجربه لذت بخشی. آدم خالی می شود انگار.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; امروز که فکر می کردم. می دیدم که دیگر عادی است. که انگار قبول کردم که نیست. ولی نمی دانم هنوز چرا باورم نمی شود. هنوز دلم می خواهد باشد. ولی آدم عادت می کند. انسان موجود مستعدی است برای این کار. نگاه که کنی می بینی اکثرا نعمت بزرگی ست.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 10 Aug 2009 22:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=godlovesme&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>godlovesme</dc:creator>
<guid>http://godlovesme.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://godlovesme.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;مرداد من&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرداد برای من ماه خاطره هاست اغلب خاطره های رنگین و شیرین و تلخ از چندی پیش:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;۲مرداد&lt;/FONT&gt;: هفت سال پیش مامان زنگ زد و گفت که به دنیا آمد .۶صبح . ژرسیدم از وزنش گفت توپله. حلیا آمد حلیا با« ح »که تا ۲ سالگی برای همه توضیح میدادیم معنی اش متفاوت است با آن یکی «ّه».وجودش در خانه ما کلی نعمت بود و کلی تازگی. و جیغ هایش ماندنی. هنوز هم همایه های آنزمان می گویند از شنین جیغ های او. دخترکم امسال رخت اول دبستان می پوشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;۳مرداد&lt;/FONT&gt;:هشت سال پیش. جشن عروسی حمیده. مامان همین حلیا.چه شبی بود. اولین عروسی در خانواده ما . و یک صدا از خنده های کنار سفره های بعد از ناهارمان کم شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;۱۲ مرداد&lt;/FONT&gt;: یک سال پیش. برای بار چهارم خاله شدم. حسنی آمد. خواهر همین حلیا.سفید برفی من که این روزها پنج قدمی راه می رود . راه نیفتاده می خواهد بدود. چه عجله ای دارند بچه ها. من عاشق چشمهایش هستم.زیبا است به غایت چشمهایش. وقتی به اولین روزهای بودنش فکر می کنم که بدون او گذشت دلم می گیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;۱۴مرداد&lt;/FONT&gt;: ۲۱سال پیش.متولد شدم. و جهان خوشحال شد.بابا سر تولد من که آخری باشم سختی زیاد کشیده.کلی اذیت کردم تا بیام. و وقتی آمدم دوستی که همراه مادرم بوده به بابا خبر می دهد که من هم دختر هستم و دنبال نارحتی می کردد در چهره اش. آن موقع ها شاید ۴تا دختر فاجعه بوده. اما بابا دختر دوست است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;۱۷مرداد&lt;/FONT&gt;:روز خبرنگار. از وقتی تصمیم خود را گرفتم همیشه این روز  را به خودم تبریک گفتم. اما این ۲سال اخیر پیامکهای تبریک دوستان دور بسیار شادم می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;۲۰ مرداد&lt;/FONT&gt;:یک سال پیش. شوک . غم .تلخ.تلخ.تلخ.و هنوز ناباوری. هنوز هم صبح ها  که تلفن زنگ می خورد به گمانم اوست. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;**************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; کاش   یاد میگرفتم عادت اینکه خاطراتم را حرفهایم را در ذهنم حک کنم ترک کنم و بنویسمشان.ترس از ماندگار شدن بعضی خاطرات خفه ام می کند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Jul 2009 22:29:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=godlovesme&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>godlovesme</dc:creator>
<guid>http://godlovesme.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
